چند روزیه از سرماخوردگیم میگذره و حالم بهتر نشده، همش احساس خستگی می کنم، دماغم کیپ می شه و گلوم هم خشکه.فکر می کنم گوشام دارن کر میشن. صدای همه چیز کمتر شده ، به جز صدای لعنتی ماشین سرویس کارخونه.
نمی دونم چرا برای زندگی کردن انقدر تقلا می کنیم، زندگی یعنی تکرار تلاش های بی سرانجام برای هر چه نزدیکتر شدن به مرگ. هر چقدر با خودم فک می کنم به هیچ چی نمی رسم.
چند روزیه که احساس می کنم دوباره دارم چاق می شم، خورد و خوراکم بیشتر شده و همش احساس گرسنگی می کنم، از چیزی که خیلی متنفرم چربی و چاقیه.
مدتیه به شدت اعتماد به نفسم اومده پایین، تو اینه چیزی جز یه چهره زشت و یه هیکل بد ریخت نمی بینم. موهام به شدت بد شکل شده، چشم هام گود شده و زیرش کبوده ، ابروهام افتاده و صورتم پر از لک شده، لباسهام تکراری و بدریخت و حال بهم زن،
یه مدتی بود تهوع نداشتم، این روزها اومده سراغم،
این لعنتی نیاز شدید به سکس هم روش اضافه میشه، و این فکر و خیال های درب داغون که با خودت میگی حتما دلیل اینکه تو تنهایی بخاطر زشت بودنته
ساعت پنج و نیم صبح از خواب بلند می شم، اولین چیزی که نگاه می کنم موبایلمه، دو تا پیغام دارم، دو تا پیغامی که به هم هیچ ربطی ندارند، ولی هر دو سرد و بی روحن.
هیچ چی توشون نیست.می خونم، یکیشو سرسری جواب می دم، یکیشو فقط نگاه می کنم چون جواب نداشت.
آماده میشم و میزنم بیرون، تاکسی سوار می شم، میرسم به ایستگاه سرویس، هوا سرده و منتظر بودن سخت. سوار سرویس می شم، با یه خنده مصنوعی سلام می کنم، میشینم رو صندلی و چشم هامو می بندم . چرت و پرت از جلو چشمام رد می شه، می رسیم به کارخونه. با یه خنده مصنوعی تر و بی حوصله تر به همکارام سلام می کنم.
دختره هر ماه ریشه موشو رنگ می کنه و انتظار داره هر ماه که ریشه گیری می کنه من بهش تبریک بگم که مبارکه ریشه موهاتو رنگ کردی
آبدارچیمون دیروز رفته آب مروارید چشمشو عمل کرده، پریروز هم الکی خودشو زده به سرگیجه انتظار داره من هی ازش دلجویی کنم که چته و فلان
یه احساس پشیمونی زیادی همش باهامه.دیروز نباید حرف می زدم ولی حرف زدم. اصلن چه معنی داره با بعضی آدم ها حرف زدن. فهمیدنش سخته که با کی حرف بزنیم با کی حرف نزنیم. وقتی همه فیلم بازی می کنن. خودمم خیلی فیلم بازی می کنم.
شکوه ازدواج کرد. با یک مرد دیگه.
تا حالا سه دفعه این تست رو انجام دادم :
http://www.khodshenas.ir/MBTI/Test
دو دفعه تیپ شخصیتیم ISFJ بود یک دفعه ISTP
اگه نیاز می بینید که خودتون رو بشناسید این تست خوبیه برای امتحان.
تمام هم و غم آدم ها اینه که عوضت کنند.
.
.
.
تمام هم وغم تو باید این باشه که عوضی نشی.
وقتی به گذشته ام نگاه می کنم . . .
هیچی نمی بینم
بعضی روزها رو یادم میاد که خندیدم ولی الان حسی که میاد سراغم حس ناراحتی و غمه.
بعضی روزها رو یادم میاد که گریه کردم و الان حسی که میاد سراغم پوچیه.
خب دیگه تنبلی بسه دوباره باید برنامه بریزم، یه مدت خیلی اتل(دیکته ام ضعیفه) و باطل بودم؛ یادمه همیشه به دیگرون می گفتم کدو تنبل این دفه به خودم می گم :" پاشو کدو تنبل"
یه تقویم برداشتم، ورق زدم تا به اولین صفحه خالی برسم،
بعد بالای صفحه با قلم بزرگ نوشتم:"ثبت نام کلاس
"
توی صفحه بعد نوشتم:"دکتر
"
صفحه سوم نوشتم:"آرایشگاه
"
صفحه چهارم نوشتم: "کارهایی که خودم عملی باید انجام بدم(مثل اینکه ماشین و ببرم کارواش و غیره )
"
صفحه پنجم: " لباس بخرم
"تو هر صفحه کارهای مربوط به اون تیتر رو لیست کردم. حالا هر کدوم و برای یه ماهی برنامه میریزم که انجامش میدم.
صفحه ششم:" یه هدف بلند مدت نوشتم" فک کنم دو سه یا چهار ساله است. البته با این وضع مملکت خیلی چشمم آب نمی خوره که به این هدفم برسم.
تو یه صفحه هم کارهایی که باید عادتشون کنم برای خودم و نوشتم مثلا هر شب باید مسواک بزنم نه اینکه تنبلی کنم.
داشتم فک می کردم همه شون به غیر از کارهایی که خودم عملی باید انجام بدم و اگه پول زیاد داشتم ظرف یه ماه انجام داده بودم و تموم شده بود و باید یه برنامه های دیگه می ریختم ولی با این پولایی که من درمیارم فک کنم تا آخر سال باید برنامه بریزم .
خلاصه همین جوری برنامه ریزی کنیم و بریم جلو که این سال 97 تخمی رو بگذرونیم. فک کنم بعد از این باید یکی دو روز تو هفته هم تو برنامه ام بذارم برا شرکت در تظاهرات اعتراض به گرانی، مفت خوری مسئولین، غارت و دزدی مسئولین و توله ها شون، بی عدالتی، اسید پاشی، نه به فروش مملکت، قرارداد ننگین خزر که دیگه مردم بیچاره نمی تونن ساحلش و آشغال بریزن
(چقدر واقعا ناراحت کننده است) واقعا سر این خیلی حرف دارم، همه اینا که الان داد و بیداد می کنن برای خزر، فقط منتظر باشین هفته بعد که سه چهار روز تعطیلیه ، نگاه کنین چطوری به ساحل دریای خزر درحالیکه دارن افسوس می خورن میرینن.بهتر بابا باز دست روس ها و هر کی که بره دست ما ایرانیا نباشه که ریدیم به محیط زیست. تازه باید جریمه هم بشیم به نظرم. برای داشتن هر چیز با ارزشی باید لیاقت داشتنش و ثابت کنی. که ما ریدیم.
و در نهایت هشتگ نه به حجاب اجباری.
حالا بریم سراغ چس ناله های عشقیم،
نه واقعا دو روزه که خیلی احساس چس ناله ندارم، یعنی خیلی بهش فکر نمی کنم، شاید بخاطر کلاسای یوگا و مدیتیشن که میرمه ،
دیروز ساعت سه بعدازظهر:
گرما بی داد می کرد، دهنم خشک بود و پوست بدنم خیس و چسبون شده بود، از کف دستهام و پاهام حرارت بیرون می زد، حالت تهوع و کلافگی شدیدی بهم دست داده بود، حاضر بودم هر کاری بکنم که از این گرما خلاص بشم، تو اتوبان ترافیک بود و سرویسمون کلا وایساده بود،ماشین عین کوره آدم پزی بود ، نیم ساعت تو ترافیک سرویس شدیم تا رسیدیم به ایستگاه،
خورشید شبیه مردی بود که زن و بچه اش و کشته اند و به بدترین وجه ممکن می خواد از قاتل اونها انتقام بگیره.
پیاده که شدم اولین چیزی که به ذهنم اومد برم یه مانتو و شلوار خنک تر بخرم، به اولین مانتو فروشی که رسیدم یه شلوار و یک مانتو خریدم.
رفتم خونه ، دوش آب یخ گرفتم ، غذا خوردم ، استراحت کردم، رفتم باشگاه، رفتم خونه، دوش گرفتم ، به جونیور(خرگوشی که جدیداً گرفتیم و ازش نگهداری می کنیم) سر زدم غذا دادم و رفتم تو تخت ،
صبح امروز شلوار و پوشیدم
قشنگ ریده بودم با این خریدم. مشخص بود از روی فشار و حول حولی خرید کردم ، زیپش، اول از همه از هم وا رفت، کمر شلوار حداقل ده سانت برام بزرگ بود، قسمت رون شلوار به قدری چسبونه که فکر می کنم خون تو رگهام و داره بند میاره، من واقعا نمی دونم رو چه حسابی این آشغال و خریدم.
یه ذره بیشتر فک می کنم، از خودم پرسیدم: تو زندگیت چند دفعه پیش اومده که از روی فشار چیزی مجبور شدی بدون فکر چیزی و انتخاب کنی یا کاری و کنی که بعدش فهمیدی ریدی؟
جواب ذهنم: خیلی
کلن انتخاب هام از روی فشار بوده
حالا بعضی هاش از روی شانسم خوب در میو مده بعضی هاشم تخمی تخیلی مثل این شلواره
راستی یه آن دیروز یاد شخصیت اول داستان بیگانه اثر کامو افتادم "مورسو" واقعا بهش حق می دم ، شاید منم جاش بودم به علت گرمای خورشید یه مرد و می کشتم یا یه زن رو